من و کالسکه ام

توی این دوه زمونه هرکسی باید ماشین شخصی داشته یاشه از ناوگان حمل و نقل عمومی که خبری نیست...........
منم ماشین شخصی دارم.... البته بگم ماشینم اصلا باعث آلودگی هوا نمیشه پاکه پاکه... بانیروی هل کارمیکنه.... اولین بار که سوارش شدم زیاد خوشم نیومد بیچاه مامان هم مجبور شد کالسکه رو هل بده هم منو بغل کنه... اما بعد دیگه عادت کردم الان که عاشقشم... هر روز با راننده ام !میریم بیرون یه هوایی میخورم...گاهی هم همونطوری یه چرتی میزنم اما امان از چاله چوله های پیاده روها ... موقع رد شدن از خیابونو که نگو مامان دلش مییاد تو دهنش بیچاره آخه راننده ها که انگار نه انگار که پسر یکی یکدونه مامان و بابا میخواد از خیابون رد بشه اصلا مراعات نمیکنن.... اما هر چی باشه من دوست دارم ....اینجا همون شهریه که قراره توش بزرگ بشم و همون مردمیه که باید باهاشون باشم ..پس با دقت همه چیزو نگاه میکنم ..

من و ناخن هام

وفتی به دنیا اومدم نه از مو چیزی کم داشتم نه از ناخن!
مامان خیلی زود مجبور شد دل به دریا بزنه و چون به کس دیگه ای اطمینان نداشت دست به کار بشه و ناخن های منو کوتاه کنه....
چند بار اول خوب بود وقتی میخوابیدم مامانم یواشکی کارشو میکرد.... اما وای از این بار خال کرد خیلی ماهر شده ... توی بیداری میخواست ناخنمو کوتاه کنه که دستوم تکون دادم و .......

خیلی گریه نکردم ....ولی انگشت بیچارم له شد چون مامان تا چند دقیقه دستمالی رو روش فشار میداد و دلش نمی اومد برش داره و زیرشو نگاه کنه..........

دست من اوخ شده بود تو چرا گریه میکردی مامانی؟؟

اولین تجربه

من روز 18 خرداد به دنیا اومدم.......... ساعت 6.25 بعد از ظهر........
مامان وبابا با هم اولین گریه مو،اولین نفس کشیدنمو دیدن...... اولین تجربه مشترک سه نفره.........
البته شاید به ظاهر مشترک بود و واقعا هر کدوم از ما یه احساسی داشتیم......... ومن به دنیا اومدم توی درد و خون........